کتاب لندنی های تنها
خواربارفروشی پایین خیابان مثل مغازهای در هند غربی بود. برای برق انداختن ظروف برنجی «براسو» داشت، وقتی که میخواستی لباسی بشویی میتوانستی «بلو» بخری، و حتا روغن صمغ هم میفروخت. روغن صمغ را در بشکهی بزرگی در حیاط پشت مغازه ریخته بود و تو باید یک قوطی میبردی و ازش میخواستی یک گالون برایت پر کند، تا بریزی توی اجاق نفتی بیقیمتات. مغازه فتیله هم داشت، برای وقتی که فتیلهی اجاقات بد میسوخت، و چوب هم داشت ، تکه تکه در بستههای کوچک، برای وقتی که میخواستی زغالها را بگیرانی، پیش از یورش جامائیکاییها به بریتانیا، کاری جهنمی بود که از جایی کمی ماهی نمک سود بخری، یا چیزهایی مثل سس فلفل یا ساقهی گوش فیل، یا حتا سیر گیر بیاوری. مغازهای قاره ای در یکی از خیابانهای پشتی سوهو بود که در کل لندن تنها جایی بود که میتوانستی یک تکه ماهی بخری.
صفحه ۷۶
آرلکن سرزمین سرما
معرفی کتاب مجوس کرملین نوشتهی جولیانو دا اِمپولی
کتابهایی با حالوهوای سریال «جداسازی»
سریال «جداسازی» را نمیتوانید از ذهنتان خارج کنید؟ این کتابها حالوهوای پیچیده و تاریک آن را بازآفرینی میکنند
سفری به دنیای پنهان احساسات با فین و پدربزرگ
معرفی کتاب کودک آن زیر چه خبر است؟ نوشته کوری دورفلد