کتاب عافیتگاه
دریا آبی، صاف و آرام است. دورتادور آب است. ماهیگیران یک تور بزرگ انداختهاند... و دارند تور را بالا میکشند... دکتر هم که دارد کمک میکند، لحظهای به فکر میرود... برمیگردد و به دریا خیره میشود... و نفسهای بلند میکشد... چهرهاش پر از عشق و درد است... صدای جماعت بلند میشود و تور را بالا میکشند. بهتدریج یک خروار ماهیهای ریز و درشت؛ سفید و رنگی، مثل یک مشت جواهر از توی آب بیرون آورده میشود... دکتر به آن نگاه میکند. و میخندد و گریه میکند... نمیدانیم از ذوق است یا از غم...
صفحه ۱۲۲
تو همانی که امشب در رؤیا خواهم دیدش
یادداشتی بر کتاب «تو مثل من فردا دنیا آمدی: نامهنگاریها (۱۹۲۲-۱۹۳۶)، نویسندگان: مارینا تسوتایوا، بوریس پاسترناک، راینر ماریا ریلکه»
ای وارثان پاکی، من آخرین نگاهم
کتاب هایی درباره خلیج فارس
وقتی در قلب هم زنده میمانیم!
معرفی کتاب کودک بدرود روباه پیر نوشتهی بریتا تکنتراپ