× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
با توجه به تعطیلی 2 آبان سفارشات پستی که از تاریخ 28 مهرماه ثبت خواهد شد، 3 آبان تحویل پست داده خواهد شد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

سمت آبی آتش

نویسنده:
امیرحسین كامیار

به جایی رسیدم که درک کردم دیگر مجال گامی به عقب برداشتن نیست. رسیده بودم به لبه و یا باید اجازه می‌دادم مغاک خشم و حقارت برای همیشه مرا ببلعد و یا راهی پیدا می‌کردم تا بتوانم خود را ببخشم. آن‌جا بود که فهمیدم بخشیدن دیگری چندان مهم نیست. به لبه که می‌رسی دیگر هیچ چیز جز ماندن و سقوط نکردن، اهمیتی ندارد. می‌خواستم سقوط نکنم پس درد را پذیرفتم، دل به خداوندگار التیام دادم و ناگهان رنج دوست من شد. به واسطه ی این پذیرش جرات یافتم تا با حقیقت مهیبی روبرو شوم. فهمیدم که من برخلاف میل باطنی خود بخشی از فرایندی بودم که به خیانت ختم شده است. من به خودم، مرزهایم، اصول و کرامتم خیانت ورزیدم که دیگری قادر شد با من آن کند. به شدت حس خواری و حقارت داشتم. آن تگرگ خفت، مرا دوباره به سوگواری واداشت. اگر تاکنون برای رابطه، خاطرات یار و غرور بر باد رفته‌ام عزاداری می‌کردم، حالا در آن دم درهم آمیختگی نور و تاریکی فقط و فقط سوگوار خویش بودم. هیچ چیز و هیچ کس مهم نبود.


افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

  • ناشر : هیرمند
  • تعداد صفحات: 192
  • شابک: 9789644083952
  • شماره چاپ: 4
  • سال چاپ: 1396
  • موجودی : 1 عدد
  • نوع جلد: شمیز
  • دسته بندی: داستان فارسی
  • امتیاز:

مقالات پیشنهادی

 زبانی که برای هیچ کس قابل‌درک نبود

زبانی که برای هیچ کس قابل‌درک نبود

بچه که بودم، مادرم به اتاق خوابم می‌آمد و برایم قصه می‌گفت. تشریفاتی که پیوسته بی‌هیچ تغییری اجرا می‌شد. من باید به بستر می‌رفتم و او پنج دقیقه‌ی بعد بهم ملحق می‌شد. هم‌زمان با صدای قدم‌هایش روی راه‌پله، می‌شنیدم که ساعت، نُه ضربه می‌نوازد. بیشتر بخوان
 پسری با پیژامه‌ی راه راه

پسری با پیژامه‌ی راه راه

برونو جلو رفت و سلام کرد. گرتل با غضب نگاهش کرد و پرسید: «چی می‌خواهی؟»برونو بهش چشم‌غره‌ای رفت و به تندی گفت: «چیزی نمی‌خواهم. فقط آمدم سلام کنم.»گرتل به ستوان کوتلر گفت: «برادر کوچک مرا ببخش کُرت. فقط نُه سال دارد. می‌دانی که.»ستوان کوتلر گفت: «صبح به خیر مرد جوان!» و با جسارت کامل دستش را دراز کرد و موهای برونو را به هم ریخت. برونو دلش می‌خواست او را هل بدهد و به زمین بیندازد و روی سرش بالا و پایین بپرد. بیشتر بخوان
 این آدم‌ها کی هستند؟

این آدم‌ها کی هستند؟

این همه آدم و دریغ از یک نفر که کوچک‌ترین چیزی از من بداند. اگر فقط یکی از آن‌ها مرا به جا می‌آورد، می‌توانستم از شاخه‌های زندگی‌ام سُر بخورم، گَرد زمان را از روی لباس‌هایم بتکانم و سفر دور و درازم در امتداد کشتزارها را آغاز کنم، به مقصد نقطه‌ای که ابتدا ناپدید شدم. بیشتر بخوان
 راستگویی امروز دیگر بازار ندارد

راستگویی امروز دیگر بازار ندارد

هر انسانی وجود خود را در انسانیتش می‌بیند و هنگامی که از دست رفت باید به حال آن گریست. ثروت، شهرت یا آن چه که ما را از آرمان‌های حقیقی دور می‌کنند آفت انسانیت هستند. بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات هیرمند
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..