زندگی یک نهنگ قبل از خودکشی
نویسنده: فاضل ترکمن
دیگه عادت کردم. عادت کردم به اینکه شبا دستکم دو، سه باری از تَه دل داد بزنم و از خواب بپرم. نمیدونم از عوارض قرصاییه که میخورم یا نه. اما هیچوقت اینقدر توی خواب داد نمیزدم. انگار اصلاً آرامش ندارم. حتی وقتی چشمام بستهست. حتی توی خواب. انگار خدا آرامش رو توی خوابم ازم گرفته. یه جوری با زبون بیزبونی داره بهم میگه بات حال نمیکنم! میگه چی کار میکنی توی دنیای من؟! دنیای به این قشنگی... انگار خدا هم بدش اومده از من. به نظرش زشت میآم. خداست دیگه. آدم چی بگه؟! هر چی بگی، بدترش رو سَرت میآره!
صفحه ۳۳مطالب پیشنهادی

مراقب ارزشمندترین بادامی که میشناسید، باشید!
مروری بر کتاب بادام نوشتهی وون پیونگ سون

سفری به دنیای زیبای تفاوتها
دربارهی کتاب کودک موزی که میخندید نوشتهی حمیدرضا شاهآبادی

بزرگترین تغییر زندگی
دربارهی کتاب کوچک و سخت نوشتهی ریوکا گالچن
کتاب های پیشنهادی