× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
  • هزینه ارسال پستی زیر ۶۰۰ گرم ۱۵ هزار تومان و بالای ۶۰۰ گرم ۲۳ هزار تومان، در صورتی که مبلغ اضافه‌ای بابت پست با هزینه پاکت یا کارتن دریافت شده باشد به شما برگشت داده خواهد شد.
  • شمارۀ پیگیری مرسوله از طریق تلفن یا پیامک به شما اطلاع داده می‌شود.
  • در صورت عدم دریافت مرسوله، مسئولیت پیگیری از شرکت پست به عهدۀ خود شماست.
  • سفارشات پستی به غیر از روزهای پنج شنبه و جمعه و تعطیلات رسمی حداکثر ظرف 1 روز کاری تحویل پست داده خواهد شد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

داربست

نویسنده:
مهران مهاجر

این عکس‌ها از آسمان می‌آغازند، به زمین می‌رسند و در زمین می‌شوند و دست آخر می‌خزند درون دوربین، اما تمام نمی‌شوند. انگار می‌خواهند از چارچوب اتاق تاریک هم بگریزند. پیش تر همیشه می‌خواستم عکس‌ها را در قالب مجموعه بگنجانم. اما این عکس‌ها ـ جز یکی دو تایی ـ از مجموعه‌ها بیرون مانده‌اند. نگنجیدن در یک قالب واحد شاید ویژگی مشترک این عکس‌ها باشد. یکی دیگر این که عکس‌ها هر کدام در کشاکش‌اند که درون چهار ضلع قاب بمانند یا از آن بگریزند. چیزها از جهان مادی و سه بعدی گریخته‌اند تا در سطح دو بعدی عکس آرام بگیرند. اما در این جا هم سر ماندن ندارند. اگر بادکنکی است با میزی، سیمی، نرده‌ای، کتابی، آینه‌ای، آجری، کاغذی، لیوانی، عکسی یا دوربینی، همگی می‌خواهند درون این چهار ضلع بیافتند و از گوشه‌ی آن بگریزند. این کشاکش میان چیزها در جهان مادی و همان چیزها وقتی در سطح عکس تخت شده‌اند همیشه وسوسه‌ام کرده است. فاصله‌ی میان این سطح و آن جهان فضای معلقی می‌سازد. این فضای معلق شاید گونه‌ای آزادی نامتعین باشد. بودن و زیستن در این فضا دست کم برای من عکاس کیف آور است.

افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

  • ناشر : نظر
  • تعداد صفحات: 130
  • شابک: 9786001523212
  • شماره چاپ: 1
  • سال چاپ: 1399
  • موجودی : 1 عدد
  • نوع جلد: شمیز
  • دسته بندی: عکس و عکاسی
  • امتیاز:

مقالات پیشنهادی

 اجازه می فرمائید گاهی خواب شما را ببینم

اجازه می فرمائید گاهی خواب شما را ببینم

پنجشنبه‌ 14 اسفند ساعت 11 صبح من عاشق شدم. هوا ابری بود و همه‌ی باران‌های عالم سر من می‌ریخت. گفتن از آن روزی که عاشق شدم چه خوب است. مثل این است که روی زخمی را بخارانی، نه بیشتر. عشق مثل دامنی گر گرفته است، به هر طرف که می‌دوی شعله‌ورتر می‌گردی. چیزی به ظهر نمانده بود، تا سه شمردم و پنجره را باز کردم و ناگهان عاشق شدم. روزی که من عاشق شدم، عالم توفانی شد. بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات نظر
مشاهده همه arrow icon
book icon به قلم مهران مهاجر
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..