لوگو www.avangard.ir
پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال برای سفارش‌های بالای تومان رایگان است
توجه: سفارش شما روز یکشنبه 23 بهمن تحویل پست داده خواهد شد.
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
  • هزینه ارسال پستی تا ۱ کیلوگرم ۲۵ تومان، تا ۲ کیلوگرم ۳۷ تومان، تا ۳ کیلوگرم ۴۶ تومان، تا ۴ کیلوگرم ۵۴ تومان، تا ۵ کیلوگرم ۷۲ تومان، تا ۷ کیلوگرم ۹۰ تومان است. در صورت دریافت هرگونه هزینه‌ی اضافی، وجه مذکور بازگردانده خواهد شد.
  • شمارۀ پیگیری مرسوله ازطریق پیامک به شما اطلاع داده می‌شود.
  • در صورت عدم دریافت مرسوله، مسئولیت پیگیری از شرکت پست به عهدۀ خریدار محترم خواهد بود.
  • ارسال مرسولات حداکثر ظرف یک روز کاری تحویل پست خواهد شد؛ لازم به ذکر است آوانگارد در روزهای پنج‌شنبه، جمعه و تعطیلات رسمی ارسال پستی ندارد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

تو، آن هستی (دگردیسی در استعاره های دینی)

نویسنده:
جوزف کمبل

جوزف کمبل به تمامی در زمان تجسد یافته بود؛ انسانی زنده و جذاب، سرشار از شورِ رازِ بزرگ هستی در آنچه او خودش تماماً آن را می‌جست. اما پیش از اینکه پیامش به مخاطبان فراوانش برسد که اولین‌بار با او از طریق مصاحبه‌های تلویزیونی‌اش با بيل مویرز آشنا شدند، مرگ را در آغوش کشید. او تولد دوباره‌ای را تجربه کرد که تا اندازه‌ای، ما همه شاهدش هستیم. بعدها نزدیک بود به دست منتقدانش، سنگدلانه به صلیب کشیده شود؛ برخی از آن‌ها در مقابل کمکی که کمبل به آن‌ها کرد و نمونه‌های فراوانی را در اختیارشان گذاشت و در دروس اسطوره‌شناسی یاری‌شان داد، در نقش یهودا ظاهر شدند و به او خیانت کردند. دیگران هم، به شکلی عجیب به‌دلیل چیزی که به واسطة منسوخ‌شدگی و کهنگی زمان‌شان از آن‌ها مضایقه شده بود، ظاهراً به شهرت ناگهانی او غبطه می‌خوردند و از پیشرفت‌های او خشمگین بودند.

صفحه ۲۷

دیدگاه‌ها

در حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.

  • مترجم: مینا غرویان
  • ناشر : دوستان
  • تعداد صفحات: 216
  • شابک: 9789646207738
  • شماره چاپ: 2
  • سال چاپ: 1396
  • نوع جلد: شمیز
  • دسته بندی: مسیحیت
  • امتیاز: امتیازی ثبت نشده

مقالات پیشنهادی

 مثل خون در رگ‌های من

مثل خون در رگ‌های من

متن کتاب مثل خون در رگ های من هرچه بیشتر می‌بینمت، احتیاجم به دیدنت بیشتر می‌شود. دیروز چند لحظه‌ی کوتاه بیشتر ندیدمت. تمام سرشب، تنها و بی‌هدف در خیابان‌های تاریک و خلوت این اطراف راه رفتم و به تو فکر کردم. شاید اگر بیرون نمی‌رفتم، می‌توانستم دفعات بیشتری ببینمت، ولی چون به‌ات گفتم که بروی بخوابی و قبول نکردی، ناچار رنج ندیدن تو را به خودم هموار کردم و از خانه بیرون رفتم که بروی استراحت کنی. فکر نمی‌کنی اگر مریض بشوی و بیفتی، با این وضعی که داریم چه خواهد شد؟ بیشتر بخوان


کتاب‌های پیشنهادی

book icon انتشارات دوستان
مشاهده همه arrow icon
book icon به قلم جوزف کمبل
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..