لوگو www.avangard.ir
× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال برای سفارش‌های بالای تومان رایگان است
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
  • هزینه ارسال پستی تا ۱ کیلوگرم ۲۵ تومان، تا ۲ کیلوگرم ۳۷ تومان، تا ۳ کیلوگرم ۴۶ تومان، تا ۴ کیلوگرم ۵۴ تومان، تا ۵ کیلوگرم ۷۲ تومان، تا ۷ کیلوگرم ۹۰ تومان است. در صورت دریافت هرگونه هزینه‌ی اضافی، وجه مذکور بازگردانده خواهد شد.
  • شمارۀ پیگیری مرسوله ازطریق پیامک به شما اطلاع داده می‌شود.
  • در صورت عدم دریافت مرسوله، مسئولیت پیگیری از شرکت پست به عهدۀ خریدار محترم خواهد بود.
  • ارسال مرسولات حداکثر ظرف یک روز کاری تحویل پست خواهد شد؛ لازم به ذکر است آوانگارد در روزهای پنج‌شنبه، جمعه و تعطیلات رسمی ارسال پستی ندارد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

برگ های مرده

نویسنده:
باربارا جیکوپس

هر وقت تو رستوران‌های بین راه غذا می‌خوردیم یا گاهی هم تو خانه دوستان، بابا وقتی هات‌داگ سفارش می‌داد به آن خردل می‌زد و اگر همبرگر داشت به آن سس گوجه فرنگی می‌زد و اگر یکی از ما به هات‌داگ سس گوجه فرنگی و به همبرگر خردل می‌زد، بابا بهش می‌گفت که هیچ چیز سرش نمی‌شود یا مثل او حرفه‌ای نیست، اما این را با عصبانیت نمی‌گفت چون تقریباً هیچ‌وقت عصبانی نمی‌شد.

آن‌وقت‌ها بابا تقریباً هیچ‌وقت عصبانی نمی‌شد فقط وقتی که می‌خواستیم به مسافرت برویم و مامان موقع بیرون آمدن از خانه معطل می‌کرد عصبانی می‌شد چون بابا رانندگی را خیلی دوست داشت و دلش می‌خواست هر چه زودتر راه بیفتد. از صبح خیلی زود موتور کادیلاک را گرم می‌کرد و تو تاریکی پشت فرمان ماشین منتظر می‌ماند که راه بیفتیم، چمدان‌ها هم تو صندوق عقب جا داده شده بودند و بابا حوصله‌اش سر می‌رفت و در این مدت مامان همچنان تو آشپزخانه مشغول آماده کردن زنبیل خوراکی‌ها بود یا داشت به آشپز و خدمتکار و همه اهل خانه سفارش‌هایی می‌کرد در مورد اینکه در نبودن ما چکار کنند یا چیزهایی در مورد اینکه شیشه‌ها را خوب بشویند و اینکه نکند باغچه را آب ندهند و تمام چیزهایی که در حالت عادی هم بهشان خاطرنشان می‌کرد که البته وقتی می‌خواستیم به سفر برویم با اصرار و جدیت بیشتری همراه بود و اگر دایه پیش کوچک‌ترین ما می‌ماند مامان برای بیرون آمدن بیشتر معطل می‌کرد چون برادر کوچک‌تر ما را هی می‌بوسید و تمام این‌ها حوصله بابا را سر می‌برد و باعث می‌شد تو تاریک‌روشن سحر شروع کند به بوق زدن و عصبانی شدن. 

صفحه ۲۱

افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بگذارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مقالات پیشنهادی

 «چند هزار نفر توی این فنجان چای خورده‌اند؟»

«چند هزار نفر توی این فنجان چای خورده‌اند؟»

شیرین به پیشخدمت گفت «کره، پنیر، مربای بهار نارنج و نیمرو. زرده‌ها سفت، لطفا.» و به آرزو که دهنش باز مانده بود گفت «شمال بدون صبحانه یعنی هیچ. عوضش ناهار نمی‌خوریم.» بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات نیلوفر
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..