لوگو www.avangard.ir
پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال برای سفارش‌های بالای تومان رایگان است
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
  • هزینه ارسال پستی تا ۱ کیلوگرم ۲۵ تومان، تا ۲ کیلوگرم ۳۷ تومان، تا ۳ کیلوگرم ۴۶ تومان، تا ۴ کیلوگرم ۵۴ تومان، تا ۵ کیلوگرم ۷۲ تومان، تا ۷ کیلوگرم ۹۰ تومان است. در صورت دریافت هرگونه هزینه‌ی اضافی، وجه مذکور بازگردانده خواهد شد.
  • شمارۀ پیگیری مرسوله ازطریق پیامک به شما اطلاع داده می‌شود.
  • در صورت عدم دریافت مرسوله، مسئولیت پیگیری از شرکت پست به عهدۀ خریدار محترم خواهد بود.
  • ارسال مرسولات حداکثر ظرف یک روز کاری تحویل پست خواهد شد؛ لازم به ذکر است آوانگارد در روزهای پنج‌شنبه، جمعه و تعطیلات رسمی ارسال پستی ندارد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

آن تک درخت انار

نویسنده:
سنان انطون

کنار مادر نزدیک در چوبی بزرگ ایستادم مادر به عادت با دست راستش دستم را محکم گرفته بود مبادا فرار کنم یا در آستانه پرواز جای دوری بروم با دست چپش سپر طاسی را گرفته بود که غذای پدرم در آن قرار داشت. ظرف بالایی پر بود از پلو ظرف میانی از خورشت بامیه با چند تکه گوشت و ظرف پایینی که مثل همیشه مادر آن را پر می‌کرد از دو سه خوشه انگور ریش بابا که پدر خیلی دوست داشت به مچ دست چپش هم کیسه ای نایلونی در آویخته بود با چند تکه نان مادر پای چپش را بر آستانه در چوبی بزرگ قرار داد و موقتاً دستم را رها کرد تا چند ضربه به در بزند و وانمود کرد مردی را که چند قدم آن طرفتر به دیوار تکیه داده نمی بیند. جوانی بود با دشداشه سیاه و سرش را بین دو دستش فروبرده بود و می‌گریست. این اولین بار بود که می‌دیدم جوانی گریه می‌کند تا آن لحظه تصور میکردم گریه مخصوص زن‌ها و بچه هاست.

صفحه 12

افزودن به پاکت خرید
دیدگاه‌ها

در حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.

  • مترجم: ستار جلیل زاده
  • ناشر : ثالث
  • تعداد صفحات: 243
  • شابک: 9786004057998
  • شماره چاپ: 1
  • سال چاپ: 1401
  • موجودی : 1 عدد
  • نوع جلد: شمیز
  • دسته بندی: داستان عربی
  • امتیاز: امتیازی ثبت نشده

مقالات پیشنهادی

 «چند هزار نفر توی این فنجان چای خورده‌اند؟»

«چند هزار نفر توی این فنجان چای خورده‌اند؟»

شیرین به پیشخدمت گفت «کره، پنیر، مربای بهار نارنج و نیمرو. زرده‌ها سفت، لطفا.» و به آرزو که دهنش باز مانده بود گفت «شمال بدون صبحانه یعنی هیچ. عوضش ناهار نمی‌خوریم.» بیشتر بخوان


کتاب‌های پیشنهادی

book icon انتشارات ثالث
مشاهده همه arrow icon
book icon به ترجمه‌ی ستار جلیل زاده
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..