لوگو www.avangard.ir
پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال برای سفارش‌های بالای تومان رایگان است
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
  • هزینه ارسال پستی تا ۱ کیلوگرم ۲۵ تومان، تا ۲ کیلوگرم ۳۷ تومان، تا ۳ کیلوگرم ۴۶ تومان، تا ۴ کیلوگرم ۵۴ تومان، تا ۵ کیلوگرم ۷۲ تومان، تا ۷ کیلوگرم ۹۰ تومان است. در صورت دریافت هرگونه هزینه‌ی اضافی، وجه مذکور بازگردانده خواهد شد.
  • شمارۀ پیگیری مرسوله ازطریق پیامک به شما اطلاع داده می‌شود.
  • در صورت عدم دریافت مرسوله، مسئولیت پیگیری از شرکت پست به عهدۀ خریدار محترم خواهد بود.
  • ارسال مرسولات حداکثر ظرف یک روز کاری تحویل پست خواهد شد؛ لازم به ذکر است آوانگارد در روزهای پنج‌شنبه، جمعه و تعطیلات رسمی ارسال پستی ندارد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

آخر داستان | نشر نیلوفر

نویسنده:
لیدیا دیویس

شاید هیچ وقت نشد که از وضعیت غیرعادیمان آگاه نباشیم، اینکه شاید رابطة ما از نظر بعضی‌ها درست نباشد چون او خیلی جوان‌تر بود یا چون من استاد بودم و او دانشجو، هرچند که او دانشجوی من نبود و با خیلی استادهای دیگر هم دوست بود و هرچند از بیشتر دانشجوها بزرگتر بود. ولی شاید هم حس می‌کردیم که اگر فقط جلوی دوستانمان دست هم را گرفته بودیم آن‌ها به این موضوع توجه می‌کردند و کنجکاوی فراوانشان ارضا می‌شد، اینکه رفتار ما نسبت به هم چطور است؟ چطور رابطه‌ای داریم؟ آیا من با او رفتار مادرانه‌ای دارم؟ آیا او مثل پسر یا پدر، از من محافظت می‌کند؟ آیا مثل دو هم سن و سال رفتار می‌کنیم؟ عصبی هستیم یا آرام؟ رفتارمان با هم خشن است یا ملایم؟ بدجنسیم یا مهربان؟

می دانستم که کنجکاویشان خیلی زیاد است چون آنجا، مادامی که من زندگی می‌کردم، و حتی بعد از رفتنم، زندگی دوستان و آشنایان و حتی مردمی که هیچ‌وقت ندیده بودیم، برای همه‌مان خیلی جالب بود. ولع سیری‌ناپذیری برای شنیدن داستان وجود داشت، بخصوص داستان‌های درام و احساسی، مخصوصاً با موضوع عشق و خیانت، هرچند این کنجکاوی و علاقه معمولاً بدخواهانه نبود.

صفحه ۶۵

افزودن به پاکت خرید
دیدگاه‌ها

در حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.

مقالات پیشنهادی

 مثل خون در رگ‌های من

مثل خون در رگ‌های من

متن کتاب مثل خون در رگ های من هرچه بیشتر می‌بینمت، احتیاجم به دیدنت بیشتر می‌شود. دیروز چند لحظه‌ی کوتاه بیشتر ندیدمت. تمام سرشب، تنها و بی‌هدف در خیابان‌های تاریک و خلوت این اطراف راه رفتم و به تو فکر کردم. شاید اگر بیرون نمی‌رفتم، می‌توانستم دفعات بیشتری ببینمت، ولی چون به‌ات گفتم که بروی بخوابی و قبول نکردی، ناچار رنج ندیدن تو را به خودم هموار کردم و از خانه بیرون رفتم که بروی استراحت کنی. فکر نمی‌کنی اگر مریض بشوی و بیفتی، با این وضعی که داریم چه خواهد شد؟ بیشتر بخوان


کتاب‌های پیشنهادی

book icon انتشارات نیلوفر
مشاهده همه arrow icon
book icon به قلم لیدیا دیویس
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..