× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

آخرین گرگ

نویسنده:
لاسلو کراسناهورکای

دو تا گرگ، دم تمامی گودال‌هایی که گرگ‌ها زیر سیم‌های خاردار کنده بودند، از این تله‌ها کار گذاشتند و اگر گرگی دوباره از مسیر قبلی رد می‌شد، گردنش در حلقة تله گیر می‌افتاد و هر چه بیش‌تر تقلا می‌کرد، حلقة سیم دور گردنش سفت‌تر می‌شد و در نهایت خفه می‌شد، عینک قاب‌فلزی خوزه میگل در نور آفتاب می‌درخشید و ادامه داد: اما نقشة پلیدشان نگرفت، گرگ‌ها گیر هیچ‌کدام از تله‌ها نیفتادند و البته مردم نمی‌فهمیدند چرا و چطوری گرگ‌ها قسر درمی‌روند، در نهایت اجماعشان این بود که لابد گرگ‌ها از گودال‌هایی که قبلاً کنده‌اند، دیگر گذر نمی‌کنند و هر بار گودال جدیدی می‌کنند، یعنی تله‌ها بی‌فایده بودند و گرگ‌ها طبق روال معمولشان از حصارها رد می‌شدند و به هر جا که میلشان می‌کشید، سرک می‌کشیدند، البته از قضا چون زمستان ملایمی بود و خوراک فراوان بود و گرگ‌ها در مضیقه نبودند، چندان هم به گله‌ها خسارت نزدند، همان معدود مواردی هم که به گله‌ها می‌زدند، عموماً احشام پیر و مریض را می‌کشتند، گرگ‌ها اینجوری رفتار می‌کنند، اما رفته‌رفته محلی‌ها بدبین شده بودند، ظنشان این بود که کسی همدست گرگ‌هاست وگرنه محال است با این همه تله و تدارکات باز هم گرگ‌ها از دستشان قسر دربروند، عده‌ای دیگرشان هم معتقد بودند که گرگ‌ها نیروهایی ماورایی دارند، زیر لب ورد می‌خواندند و چیزهایی دربارة شیاطین و طلسم و اجنه می‌گفتند، البته اکثرشان اهل این خرافات نبودند و معتقد بودند عاملی انسانی طرف گرگ‌هاست، دنبال این بودند که بفهمند چه کسی به گرگ‌ها کمک می‌کند، البته شواهدی هم در توجیه حرفشان داشتند: بعضی...

صفحه ۶۲

افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مقالات پیشنهادی

 پروژه شادی

پروژه شادی

دو راهکار مهمی که بیش از همه کمک می‌کرد به خواب بروم، راهکارهایی بود که خودم ابداع کرده بودم. اول این‌که، سعی می‌کردم پیش از آن که زمان خواب فرا برسد، برای رفتن به رختخواب آماده شوم. گاهی اوقات تا دیروقت بیدار می‌ماندم، چون آنقدر خسته بودم که نمی‌توانستم لنزهایم را دربیاورم، عینک زدن هم برایم مانند آن بود که روی قفس طوطی را بپوشانند. بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات ثالث
مشاهده همه arrow icon
book icon به قلم لاسلو کراسناهورکای
مشاهده همه arrow icon
book icon به ترجمه‌ی نیکزاد نورپناه
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..